تبليغاتX
::.ترانه های زخمی من.::

::.ترانه های زخمی من.::

هر جا چراغی روشن ِ    از ترس تنها بودن ِ

ای ترس تنهایی ِ من     اینجا چراغی روشن ِ

 "روزبه بمانی"

.

.

.

سلام...

خوبید؟؟؟

یک سال گذشت از آخرین باری که اینجا بودم...ترانه های زخمی من ...

روزا و شبایی بود که اینجا میگذشت ... نه که به زعم بعضی ها خبری باشه !!! نه ...

جایی بود که به معنای واقعی آرامش داشتم ...درسته که از سر تا پاش و با زخم مینوشتم...اما لااقل یه جا بود که تخلیه ی روحی میشدم...از من و ما گفتن همیشه برام تازگی داشت...مث یه زخم کهنه که هر بار تازه میشه...اما درد این زخم شیرینتر از زهر عسلی بود که بیرون از این جا همیشه و هر جا باهام بوده و هست...ترانه هایی که نفس نفس زندگی رو باهاشون همراه بودم...چه حیف که از اون روزا و شبا جز خاطره ای برام نمونده...

نمیدونم چمه ... مث خیلی از شماهایی که نمی دونید و برعکس شماهایی که میدونید...توی ترانه تا جایی که تونستم قدم زدم...اگه بیشتر از این جلو نرفتم نه که پاهام نکشیدن...نه!!! که نشد ...

هر که بامش بیش برفش بیشتر...گرفتاری...همه دارند...شاید این ۵۰٪ داستان باشه...شایدم بیشتر...و شاید کمتر...شایدم اینی که صدای زخمی این ترانه ها رو کسی نشنید بیشتر از گرفتاری بی حوصله م کرده باشه...به هر حال...

بی حوصله ام...

کدرم...

دلم گرفته ... 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 10:39 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |


تو دستام نبض ماه میزنه انگار   تو هستی آسمون با منه انگار

کنار تو قشنگه گریه کردن      چه نازه با تو بغض پشت دیوار

.

.

.

سلام...

خوبین ؟؟؟

اول از هر چیز باید از همه ی دوستان عذرخواهی کنم...به خاطر خیلی چیزها ... اول اینکه مثل قبل احتمالا تا چند وقت نمیتونم به لطف دوستان پاسخی بدم ...باور کنید از سهل انگاری نیست ... دوم اینکه تو پست قبل یه توضیح مختصر دادم... نمیدونم چی شد یک شیر پاک خورده ای توی این وبلاگ پستی رو ارسال کرد که فقط با  آبروی من بازی کرده بود...خدا رو شکر دوستان لطف کردن و اطلاع دادند و خدا هم کمک کرد و وبلاگ به روال سابقش برگشت ...

این روزها روزهای متفاوتی رو دارم سپری میکنم ... از خیلی از جهات اینو میگم ...تو بحث کار اتفاقاتی بزرگ افتاده ... این اتفاقات هم تو بحث کارهای شخصی افتاده و هم در بحث شرکت اتفاقاتی افتاده...لطف میکنید اگه دعا کنین تا همه ختم به خیر بشه و البته تو بحث مالی هم اونی که مد نظر من و دوستان هست اتفاق بیفته ...

این چند روز خیلی بد گذشت ... به خاطر اتفاقاتی که وقتی به اصلش رجوع میکنم با دریایی از هیچ روبرو میشم ... با هجمه ای از خالی رودر رو میشم ... و اندوهگین میشم وقتی میبینم با خاطر یه نگرانی بی مورد اینقدر ناراحتی بوجود میاد ... دست خود آدم نیست ... قبول ... ولی وقتی هیچی نیست نباید آدم خودش و اینقدر عذاب بده ... هم خودش و و هم دیگران رو ... این دیگران گاهی میتونه فقط طرف مقابل باشه ... و این طرف مقابل میتونه هر کس و هرجایی باشه ... توی کار ــ زندگی شخصی ــ محل تحصیل ... هر جایی...امیدوارم امروز روح اندوه سراغم نیاد ... نه به خاطر اینکه خوش باشم ... نه ... به خاطر اینکه بد نباشم ...همین ... شاید همین...

اما داستان به روز شدنم در روز ۲۳ بهمن ...

من فرزند دوم از یک خانواده ی ۸ نفری هستم ...۲۳ بهمن به دنیا اومدم ... پدرم دوست داشت اسم منو بذاره بهمن ...مهمترین دلیلش این بود که اسم اصیل ایرانی رو بی حد دوست داره ...اما نشد ... ظاهرا مادر بزرگوار مخالف بودن ... این اتفاق تا داداش آخری میفته ... همه رو یه جورایی مادر انتخاب میکنه ...اما آخری رو که شخصا خیلی دوستش دارم پدر میذاره فرهاد....اونم متولد ۲۷ بهمن ماهه  ...نمیدونم با این اوضاع و احوال امروز باید خدا رو شکر کنم که ۵ تا داداش دارم یا باید غصه ی بی خواهری رو بخورم ...مزه ی خواهر داشتن رو نچشیدم...هیچ وقت ...واسه همین نمیدونم باید غصه بخورم یا خوشحال باشم ...در هر صورت بی تعارف خدا رو شکر میکنم ... به خاطر همه چیز ... که شاید یکیش این لطفی بوده که هم توی خانواده ــ هم میان دوستان ــ هم توی محیط کار و حتی همینجا ــ حتی همین دنیای به ظاهر مجازی ... همیشه مورد لطف بقیه بودم ...همیشه بیشتر از حقم بهم لطف شده ... بهم محبت شده ... راست و دروغش گردن خودشون ...ولی همین که هست برام دنیاییه ... ممنونم از همه ...از دو روز پیش تماس ها و اس ام اس ها شروع شده ...اما هیچ کدومش به اندازه ی اولین تبریک وقتی که ساعت از ۱۲ رد شد نبود ...۱ دقیقه بیشتر از ۲۳ بهمن نگذشته بود که اس ام اس اومد ... خیلی بهم چسبید ... این که ببینی یه دوست و یه عزیز منتظربوده که ۲۳ شروع بشه و اون اولین نفری باشه که رسما امروز رو بهت تبریک بگه احساس خوبی به آدم دست میده ... ممنونم ازش ... مهرداد عزیز ممنون ...

اینروزا خسته ام ... هم جسمی و هم روحی ... جسم رو که میشه یه جورایی استراحت داد ... ولی روح چی ؟؟؟ میترسم زیاد خسته شده باشه و بخواد یه استراحت اساسی کنه ... شما نمیدونین چه طوری میشه استراحتش داد ؟؟؟ راستش من خودم نمیدونم ... بیشتر از این میترسم حجم خستگی به قدری بالا باشه که بخواد تنهایی استراحت کنه ... اگه مرخصی خواست من که بهش نمیدم ... اگه تیز بازی در نیاره و نخواد سو ء استفاده کنه توی روز تولدم بخواد مرخصی بگیره ... اگه خواست بازم نمیدم... ولی اگه از سرهنگ سیم خاردار مرخصی گرفت چی ؟؟؟ اونوقت که دستم از زمین و زمان کوتاه بشه ... فاصله ی بین آمدن و رفتن ... کاش ما که آمدنمون دست خودمون نیست رفتنمون دست خودمون بود ... دلم خوشه ها !!! دیگه اونوقت کی ول میکرد و میرفت ؟؟؟ هیشکی ... قشنگیش به همینه ... که ندونی کی میای و کی میری !!! این داستانها دست ما نیست حال و روزمون اینه ... وای به اون روزی که ... خدا خر و شناخت بهش شاخ نداد ... زیاد حرف زدم ... اگه اینروزا رفتم همه حلال کنن ...حرف مفت نیست خدایی ... دم همه گرم ...

...

..

.

اینم یه ترانه ی داغ :

مناسبتش رو خودتون پدا کنید ...

...

میخوام باور کنم با تو تمومه   غم تنهایی و با تو نبودن

میخوام باور کنم اینجا کنارت   تمومه لحظه های ِ بی تو بودن

میخوام باور کنم چیزی نمونده   از اون بغض ِ غروب ِ جمعه هامون

خیالم راحته وقتی که هستی   چه عشقی داره با تو قصه هامون

تو معصومانه تر از بغض مریم   کنار من زدی دل رو به دریا

همه ترسم از اینه که نتونی   بیای همراه من تا صبح ِ فردا

چرا اندوه سرد ِ این زمستون    نمیخواد از تن ِ سردم جدا شه

چرا گرمای تن سوز ِ نگاهت    نمیخواد شعله سوز ِ لحظه ها شه

ببین بانو چه تلخه قصه ی من   همیشه بغض و اشک و درد و تکرار

اگه حتی یه لحظه بی تو باشم    میمیرم عشق من ــــ خدا نگهدار

تو معصومانه تر از بغض ِ مریم    کنار من زدی دل رو به دریا

همه ترسم از اینه که نتونی   بیای همراه من تا صبح ِ فردا

جواد رحیمی

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن 1388 3:49 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس!

آخر این شب سربی
قصه ی روشن فرداس!

جواد رحیمی_گنبد کاوس


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

مناسبتهای ویژه
داریوش اقبالی
فرید زلاند
بابک بیات
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

بهمن 1389

بهمن 1388
دی 1388
آبان 1388
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشيو



پیوندها

دکتر علی شریعتی
احمد شاملو
ایرج جنتی عطایی
حسین پناهی
اردلان سرفراز
انجمن ادبي حافظ گنبد كاوس
محسن حیدریان فرد
مختار رنجيده
عباس عابدینی زارع
سید مهدی موسوی
سید مسعود حسینی
علي قزلسفلو
پریسا غضنفری
فرزانه شیدا
منا جانمحمدیان
محمد ممقانی
حیدر شرف نهال
حامد مختاری
الناز اسفند فرد
آتوسا حصارکی
بابک صحرایی
حمید رضا میرزایی
سید جواد طباطبایی
هادی خشایی
علي كمارجي نژاد
کیوان براهنگ
هستي حكيميان
مسعود عباسی
علي اكبر آغاسيان
وجيهه ابراهيم نژاد
سحر محتشم
جعفر بخشي بي نياز
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin